احمد بن حسين بن على كاتب

32

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

كوه مىراند و گرد آبادانى نمىگشت و جاسوسان را به هر جانب روان كرده بود و خبرگيرى مىكرد و مدت دو ماه در كوه و دره به سر مىبرد و امرا و [ 36 ] لشكريان به يك‌بار از او دل بركندند و گفتند بهرام هزيمت يافت و ملك عجم به خاقان گذاشت و گريخت . [ چون ] اين خبر به خاقان رسيد خاقان خرم شد و لشكريان را به اطراف فرستاد و خود به شراب خوردن مشغول شد . جاسوسان اين خبر به بهرام رسانيدند . بهرام با آن سيصد سوار كوه به كوه مىراند تا به در مرو رسيد و نيم‌شب شبيخون بر لشكر خاقان زد [ و ] تا روز محاربه كرد و لشكر خاقان سراسيمه گشتند . و چون شب بود تيغ در يكديگر نهادند و مىكشتند . و چون روز شد سيل خون بر در مرو روان شد . شعر سر بىتنان و تن بىسران * سواران چو شيران كنك « 1 » افكنان / 33 / بكشتند چندان بر آن رزمگاه * كه شد تنگ بر مور و بر پشه راه خاقان گرفتار شد و لشكرگاه او را بهرام تاراج كرد و غنيمت خاقان به دست بهرام افتاد و به اطراف فتح‌نامه نوشت و شاهزاده يزدگرد از اين واقعه بىخبر و خائف بود از لشكر خاقان ، و در كنار صحراى يزد بر سر ريگ فرود آمده بود بر عزم آنكه فرار نمايد ، و حرم او حمل داشت و بر سر آن ريگ او را درد زادن بگرفت از سر شب تا دم صبح . چون صبح بدميد پيك از راه خراسان مژدهء فتح‌نامهء شاه بهرام به شاهزاده رسانيد و در حال از حرم [ 37 ] خبر آوردند كه فرزند نرينه متولد شد . شاهزاده يزدگرد به غايت خرم شد و فرزند را فيروز شاه نام كرد و آن ريگ را ريگ فيروزى خواند و اكنون به « ريگ فيروزى » مشهور است . و بهرام به تركستان رفت و غارت كرد و بازگشت و مناره‌اى ميان ايران و توران بساخت كه از هر دو جانب لشكر از آن ميل درنگذرند و هريك به ولايت خود بسازند و عهدنامه برين بنوشت و باز به مقرّ سلطنت رجوع كرد و بعد از آن به رسم رسالت به هندوستان رفت و خود پيش شنگل كه پادشاه هند بود مردانگيها كرد و دختر او را سمنبوى « 2 » زن كرد و باز به ايران آمد و بعد از چند سال زمانش سپرى شد . و گويند

--> ( 1 ) . كذا در اصل ، شايد « چنگ » يا « رنگ » . ( 2 ) . ف : سنبوى .